تبليغاتX
كيستم !؟ - کربلا یعنی : ما رایت الا جمیلا

كيستم !؟

معرفت النفس خود شناسي

کربلا یعنی : ما رایت الا جمیلا

نکته ۴۲

 

در کتاب روح مجرد اثر علامه حسینی تهرانی آمده است که :

{دیدم استاد ارجمندم جناب سید هاشم حداد در کربلا گریه های بسیاری دارد

 اما گریه او از شکایت احوال و پیشامد و مصائب آنان نبود !!!

گریه او از این بود که این امام در کربلا ذوب در خدا شده بود و هیچ چیز را نمی دید

مگر خدا! او گریه می کرد که این امام چگونه واصل به خالقش شده بود و لذت

می برد گریه او گریه شوق و مراتب ذوق او بود برای آن امام!!}

 

سید هاشم حداد در سیره نگاه به کربلا سیره  { ما رایت الا جمیلا}  را استاد خویش نموده بود!

و با این نگاه برای امامش گریه نموده بود عزیزان خدا ما را به این مقام برساند

که همچنان که برای مصائب امام خویش و اصحابش ناله سر میدهیم برای آن

مقامش هم غبطه و اشک شوق بریزیم ببینیم چطور آن امام در خدایش

 مجذوب شده بود که نه شمشیر نه نیزه نه خنجر در روح او اثر می گذارد!!!

فقط تنها ناله ی او العتش بود و بس نه حرفی از جرح زده بود و نه حرفی از درد!!

چه آنکه در اصحابش هم چنین بود که که از جسم خود گذشته بودند و

 دائما به امام خویش می گفتند اگر هزار بار مرا زنده و بمیرانند باز هم با تو هستیم!! فافهم

در پست قبیلی گفتم چرا ما سینه می زنیم و گریه می کنیم ؟!

برای این است که سینه زدن ما هم از عشق به او  نشات گرفته

 و می گیرد که این همه سوز و آه داریم و تا این سوز و آه است

 هرروز ما عاشورا و هر زمین ما کربلا است!!

 

الهی حر در یک عاشورا آدم شود چه کند

حامد که هر روز او کربلا و عاشورا است اما

 هنوز آدم نشده است{کل یوم عاشورا کل ارض کربلا}

 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/10/28ساعت 18:0  توسط  مجیر  |