کربلا یعنی : ما رایت الا جمیلا
در کتاب روح مجرد اثر علامه حسینی تهرانی آمده است که :
{دیدم استاد ارجمندم جناب سید هاشم حداد در کربلا گریه های بسیاری دارد
اما گریه او از شکایت احوال و پیشامد و مصائب آنان نبود !!!
گریه او از این بود که این امام در کربلا ذوب در خدا شده بود و هیچ چیز را نمی دید
مگر خدا! او گریه می کرد که این امام چگونه واصل به خالقش شده بود و لذت
می برد گریه او گریه شوق و مراتب ذوق او بود برای آن امام!!}
سید هاشم حداد در سیره نگاه به کربلا سیره { ما رایت الا جمیلا} را استاد خویش نموده بود!
و با این نگاه برای امامش گریه نموده بود عزیزان خدا ما را به این مقام برساند
که همچنان که برای مصائب امام خویش و اصحابش ناله سر میدهیم برای آن
مقامش هم غبطه و اشک شوق بریزیم ببینیم چطور آن امام در خدایش
مجذوب شده بود که نه شمشیر نه نیزه نه خنجر در روح او اثر می گذارد!!!
فقط تنها ناله ی او العتش بود و بس نه حرفی از جرح زده بود و نه حرفی از درد!!
چه آنکه در اصحابش هم چنین بود که که از جسم خود گذشته بودند و
دائما به امام خویش می گفتند اگر هزار بار مرا زنده و بمیرانند باز هم با تو هستیم!! فافهم
در پست قبیلی گفتم چرا ما سینه می زنیم و گریه می کنیم ؟!
برای این است که سینه زدن ما هم از عشق به او نشات گرفته
و می گیرد که این همه سوز و آه داریم و تا این سوز و آه است
هرروز ما عاشورا و هر زمین ما کربلا است!!
الهی حر در یک عاشورا آدم شود چه کند
حامد که هر روز او کربلا و عاشورا است اما
هنوز آدم نشده است{کل یوم عاشورا کل ارض کربلا}
