رحم دنیا و رحم طبیعت!
عالم را دو رحم است که انسان در او پرورش می یابد یکی همین رحم مادر که جسم و روح در او ساخته و پرداخته می گردد دومی همین رحم دنیا این نظام عالم هستی!
در رحم مادر ما قادر بر درست کردن نفس و اعمال خویش نیستیم اما در رحم نظام عالم ما علاوه بر درست کردن خود می توانیم خود را هم تربیت نکنیم و گمراه شویم!
تا وقتی که در رحم مادر هستیم اعضا ما شبیه آن مادر می شود که در او پرورش یافته اییم
آنچه او می خورد ما هم می خوریم و آنچه او می نوشد ما هم می نوشیم!
تغذیه ما بستگی به غذای دارد که او میخورد خلق و خوی ما به همان غذایی
که می خورد شکل می گیرد {از باب پاکی و دارای طهارت بودن آن غذا}
از رحم مادر نوزاد بالقوه متولد می گردد {نوزادی که تمامی قوه ها در او نهفته تا به کمال برسد}
ولی از رحم دنیا آدم بالفعل متولد می گردد{ آدمی که خود را از امکانات توانستن کمال یافته و قوه های موجود در خود را عملی کرده یا خوب شده یا منحرف}
نوزاد وقتی به عالم دنیا پا می گذارد گریه و زاری می کند!
و وقتی از رحم طبیعت هم خارج می گردد باز هم گریه میکند!
تا وقتی که نوزاد در رحم مادر است انسان است و انسان بدنیا می آید
اما وقتی که انسان به رحم طبیعت وارد شد بعضی با همان انسانیت از این رحم
به برزخ منتقل و برخی با اشکالی همچون: گرگ٬ سگ٬ میمون٬ خرگوش و
دیگر اشکال از این رحم طبیعت خارج می گردند!
