تبليغاتX
كيستم !؟

كيستم !؟

معرفت النفس خود شناسي

چاقوی ابراهیم و خنجر شمر!

نکته ۲۵

 

چاقو در دست جناب ابراهیم در حین سر بریدن اسماعیل کار نمی کند و سر را جدا نمی کند!

 اما در کربلا شمر با این چنین چاقویی سر امام حسین {علیه السلام} را از تن جدا کرد! 

جسم ابراهیم در آتش نمی سوزد و آتش گلستان می شود!

 اما نه تنها جسم ام ابیها فاطمه الزهرا {سلام الله علیها} در آتش می سوزد

بلکه آن درب هم می سوزد! فافهم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/09/29ساعت 22:35  توسط  مجیر  | 

خواسته های نفس گوناگون است

نکته۲۴

 

اطوار نفس انسانی را ببینید آنگاه که می خواهد غذایی را بخورد آرام نمی شود تا

آن غذا و یا آب را نخورد! همتی در همین نفس نهفته شده است که تا

به آن غذا و شی مورد علاقه اش نرسد آرام نمی گیرد!

اینقدر این نفس بازی گوش و هوس باز است هر گاه می خواهد غذایی

را که مورد علاقه اش است بخورد دوست دارد دوباره از همان غذا میل کند!

می بینیم مقداری پسته و یا آجیل می خورد با اینکه سیر است اما هوس و میل

 دارد دوباره یک کمی از آن بخورد! و هرگاه سیر شد می گوید:

همین یک بار و دیگر نمی خورم باز وقتی که خورد میگوید یکم دیگر!

ببینیم نفس تا آن را نخورد آرام نمی گیرد.

باز اگر در همان ساعت نفس نمازی بخواند فقط و فقط تنها ذکری

که دارد این است که می گوید کی این نماز تمام می شود!

چقدر طولانیست! در اوایل اشتهای بخواندن دارد اما در وسط ها آن حضور را ندارد !

اما در غذا خوردن نفس از اول تا آخر  حضور ٬مراقبه و لذت دارد!! فافهم

در نماز می گوید کی تمام میشود!

در غذا خوردن میگوید یکم دیگه بارایم بیاورید تا بخورم!

و هر وقت به او بگوییم یک صفحه قرآن اضافه بخوان ثواب دارد میگوید حقیقتا خسته شدم!

اما وقتی به ساندویچی می رود میگوید آقا نان اضافه ندارید!فافهم ای عزیز جان

 

بازديدكنندگان عزيز بــراي اينكه بتوانيد از آخرين تغييرات اين

وبلاگ با خبر شويد مي توانيد در قسمت خبرنامه عضو شويد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/09/28ساعت 23:48  توسط  مجیر  | 

دنیا و اشکال موجود در آن

نکته ۲۳

 

این دنیا را اگر از عالم بالا ببینیم چه مشاهده می کنیم!؟

کره اییست خاکی حاوی بسیاری از حیوانات بری و بحری٬ گیاهان٬ کهکشانات٬ ووو

انسانها بعد چه دنیا و چه انسانهایی!

حیوانات و زیبایی های طبیعت را اگر مشاهده نمایید لذت می برید

اما آیا انسان را اگر تماشا نمایید لذت می برید! می بینیم در این دنیا انسان ها

هزاران شکل ظاهری و باطنی دارند!

در حیوانات این اشکال هست اما صورت ظاهری آنها را خدا می آفریند اما صورت باطنی انسان را خود انسان می آفریند!

دنیا عالمی است از انواع شکل باطنی:

قسمتی را مومنین پر کرده٬ قسمتی را کافرین٬ دزد٬ ربا خوار٬ زناکار٬ ریاکار٬ چشم چران٬ قتل٬ حرام خواری٬ بی بند و باری٬ هوس بازی٬ عشق و ازدواج و طلاق دادن و گرفتن٬

 همه و همه انسان انجام می دهد!!

ببینیم این نظام طبیعت که خود یک پارچه نظم است چطور این اشکال از او پر شده است!

چرا انسان که خود خلیفه الهی است این گونه باید باشد!

ببینیم چه غفلتی ما را کور نموده که اصلا نمی دانیم برای چه بدین دنیا پا گذاشته اییم!

چرا بعضی راه ایمان را گرفته!؟

چرا بعضی منکر خدا؟!

چرا بعضی هیچ را قبول دارند!؟

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/09/28ساعت 7:17  توسط  مجیر  | 

دهان مجرای خداست

نکته۲۲

 

دهان مجرای صادرات درونی است با همین دهان شبانه روز اسم خدا را جاری می کنیم حیف است دهانی که از او بوی خدا دهد بوی دیگری را بگیرد!

شما اگر توجه نموده باشید دیده ایید که هر لوله ای محل عبور یک آب بخصوص است هیچ گاه ندیده اید از لوله سیاه که مخصوص نفت و امثال سوخت است آب آشامیدن بدر آید و مردم از آن سیراب گردند!

لوله ی نودان فقط مخصوص آب باران است و بس چرا که هر مجرای آبی قالبلیت هر آبی را ندارد! فافهم

و مجرایی که خدا و بوی خدا باید دهد دهان انسان است این دهان است که قرآن از او تلاوت می گردد.

وهمچنان که از لوله آب نتوان نفت عبور داد چون که بوی نفت می گیرد و دیگر قابل استفاده برای مجرای آب نیست

لذا از دهانی که بوی خدا می دهد باید:

حرف ناسزا ٬دروغ٬تهمت٬شوخی های بی مورد٬هرزه گویی٬و حتی بالاتر از آن سخن بزای غیر خدا٬

بیرون نیاید!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/09/26ساعت 7:9  توسط  مجیر  | 

سلام كردن و مراتب آن

نكته ۲۱

 

نادو اصحاب الجنه سلام عليكم--اعراف ۴۶--

 

سلام يكي از اسماء خداوند است كه ما بندگان روزي نيست آن را بر زبان نياوريم!

اين اسم {سلام} روزانه بر لبان همه انسانها چه خارجي چه كافر و چه مسلمان جاري مي شود!

از بركات اين اسم اين است كه حتي كساني كه خدا را قبول نمي نمايند باز هم وقتي

بهم مي رسند اين اسم را به يكديگر اهدا مي كنند!

امكان ندارد بر زبان شخصي اين اسم روزانه يك بار گفته نشود!

سلام را مراتبي است: پايين ترين مرتبه آن همين سلام ظاهر است كه

 روزانه به يكديگر اهدا مي كنيم.

و مرتبه بالاتر آن سلامي است كه در زيارت نامه ها آمده است و با اين سلام است كه ما

ادب را در مقابل امام خويش رعايت مي كنيم!

وبالاتر از آن سلامي است كه ما در نمازهايمان مي گوييم و اول از

 جناب رسول الله{صلي الله عليه و آله }شروع و بعد خودمان و بعد عباد صالح و در آخر

٬كل نظام عالم هستي را سلام مي كنيم!!

عزيزان سلام كردن مستحب و جواب سلام واجب و امكان ندارد به خدا و امام و هر ولي از اوليا الهي

سلام بكنيم و ما را در عوضش جواب ندهند!

لذا ما وقتي مي گوييم: السلام عليك يا اباعبدالله اين امام امكان ندارد يك امر واجب كه جواب سلام باشد را  ندهد.

حال سلام كه تقديم آن جناب مي شود  يا برخاسته از كسي است كه خود را خوب تربيت

 نكرده است يا از كسي است كه مسيحي باشد  يا از كسي باشد كه بمثل آقاي بهجت

حال چون مراتب سلام كردن فرق مي كند مراتب جواب دادن هم فرق مي كند!

آن كه در مقام بالاتر است جواب سلام را مي شنود و آنچه دوست دارد مي گيرد فافهم

و آنكه در مرتبه پايين است سلام مي كند اما جواب را نمي شنود اما چون مورد توجه آقا

قرار گرفته و سلام آن امام به او اهدا گشته لذا نفس آن امام يا ولي خدا بر روان اين شخص اثري بسزا دارد .

 

آيه هايي كه لفظ سلام در آن موجود مي باشد!

سلام
6:54 7:46 10:10 11:69 13:24 14:23 16:32 19:15 19:47 28:55 33:44 36:58 37:79 37:109 37:120 37:130 39:73 43:89 51:25 97:5

 

 

بازديدكنندگان عزيز بــراي اينكه بتوانيد از آخرين تغييرات اين

وبلاگ با خبر شويد مي توانيد در قسمت خبرنامه عضو شويد.

+ نوشته شده در  شنبه 1386/09/24ساعت 19:33  توسط  مجیر  | 

زن و و شوهر با حالت جنابت نخوابند!

نکته ۲۰

آداب ازدواج{۲}

 وَلاَ جُنُبًا إِلاَّ عَابِرِي سَبِيلٍ حَتَّىَ تَغْتَسِلُواْ {النساء آیه ۴۳}

یکی از آدابی که باید زن و شوهر آن را مراعات نمایند غسل جنابت است.

اکثرا چون زن و شوهر بیشترین خلوتی که دارند شب و یا نیمه شب است لذا در آن وقت که پیش هم هستند

بعد از اینکه خلوتشان باتمام رسید اغلب زوجین با همان حالت جنابت می خوابند!!

حال یکی از نکاتی که زن و شوهر باید مراعات نمایند این است که بلافاصله بعد از انجام آن عمل مقدس!

غسل جنابت را انجام دهند.دیده و توجه نموده ایید که کسانی که چند روزی به حمام نرفته اند احساس

 سنگینی در روح و جسم خود می کنند!و دائما بخود می گویند که نمی دانم چرا حالم گرفته!!

عزیزان خالق این جسم خداست و هر چرا خدا بیافریند طاهر است! خدای عالم چون منبع قدوسیت تام است

 لذا هر چرا از او پدید آید پاک و طاهر می باشد. ما اگر سری به نظام عالم هستی بزنیم میبینیم جز طهارت و

زیبایی چیزی دیگر یافت نمی کنیم.حال چون در و دیوار عالم متلبس به طهارت خاصه الهیه است لذا کسی

که درعالم طهارت و پاکی باشد و نجس باشد خود احساس رنج و غم درونی میکند!روح چون دارای طهارتی

خاص است اصلا و ابدا ناطهارتی را پذیرا نمی باشد البته این حس در ارواح مومنین

و کافرین دارای کمال و ناقصیت است!هر روحی بیشتر قرب داشته باشد این حس را بیشتر احساس می کند !

و دیده اید کسانی که دارای تاریکی نفس باشند ظهر همان روز و یا شب آن روز و یا اصلا غسل نمی کنند!فافهم

 حال زوجین محترم این نکته را فراموش نکنند که بعد از اتمام آن عمل حتما غسل نمایندو

بخود نگویند شب است آب نیست!خوابمان می آید !دیر وقت است!صبح غسل می کنیم!

عزیزان این همه بگو و مگو هه بر خاسته از روحی دور از خدا نشات گرفته است!فافهم

کسی که حب خدا در دل داشته باشد امکان ندارد با همان حالت جنابت بخوابد!

چرا که کسی که حب آن خالق هستی را در دل داشته باشد اصلا اماکن ندارد این

حرف را بزند چون  با حالت حضور او هم خوانی ندارد!

جنابت مساوی است با نجاست و حال اینکه بدنی که نجس باشد چطور خواب و خور دارد!

 

بازديدكنندگان عزيز بــراي اينكه بتوانيد از آخرين تغييرات اين

وبلاگ با خبر شويد مي توانيد در قسمت خبرنامه عضو شويد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/09/22ساعت 18:45  توسط  مجیر  | 

شباهت در والدین و فرزندان ریشه در باطن آنها دارد!

نکته ۱۹

 

فرزند همچنان که از پدر و مادرش زیبایی و نازیبایی را  به ارث می برد اشکال و خصوصیات باطنی را هم به ارث می برد!

دیده و توجه کرده اییم که بعضی از کودکان شباهت های فروانی به والدین خود دارند

 چنانکه ظاهر مطابق باطن است و ظاهر نشانه و سخن از باطن می گوید لذا میبینیم

 دختر است اما هر کس او را می بیند می گوید آیا شما پسر و دختر فلان کس نیستید؟!

 آن شخص در جواب می گوید آری شما از کجا فهمیدید؟

آیا کسی به شما گفت که من پسر و یا دختر فلان مادر هستم!؟

در جواب می گوید:

نه کسی به من نگفت چهره تو عین و نشانه از مادرت دارد تو خیلی شباهت فراوانی

 با مادرت داری در نتیجه چهره تو را دیدم فهمیدم تو پسر فلان مادر هستی!!

همین طور در ائمه اطهار{سلام الله علیهم الجمعین} میبینیم جناب رسول الله{سلام الله علیه} می فرماید:

{ پسری از من متولد می گردد که شباهت های فراوانی با من دارد!!

چشمش عین من لب هایش عین من! هم نام من و دیگر اعضای او}

و حال در روز عاشور و از زبان گرامی امام حسین بشنویم که فرمودند:

{علی اکبر شبیه ترین افراد به جناب رسول اکرم بودند}

ببینید امکان ندارد صورت ظاهر به امام ببرد اما صورت باطن از دارایهای باطنی خالی باشد!فافهم

در روایت داریم که{ از سعادت های مرد این است که فرزند به پدرش ببرد}

دیده اییم در خانواده که به شخصی می گویند تو عین مادرت هستی سبحان الله.

فرزند اشکال و صورت را آنچنان که از مادر به ارث برده  و بعد از ایامی چند تدریجا آن

صورت ها چه زیبایی و چه نازیبایی از خود بروز می دهد اشکال و

صورت های باطنی را هم از مادر تدریجا از خودصادر می کند!

میبینیم کودک اوایل هیچ شباهتی با والدین خود ندارد لذا تا وقتی کم کم بزرگ شد آن

چهره ایی که از والدینش به ارث برده است در صورت ظاهری او نمایان می گردد!

و چناچه اشکالی و صورت را که از والدین به ارث برده و زود زود نمایان و آشکار نمی شود

قوای باطنی هم در عمل و رفتار کودک زود زود نمایان نمی شود! فافهم

آیا شما دیده اید یک کودک در همان کودکی دزد! قاتل چشم چران با دست گناه و دیگر کارهای دیگر را انجام دهد!

انجام این اعمال یواش یواش در صورت باطنی کودک نقش پذیرفته و

آهسته آهسته هم در ظاهر این کودک به عمل می رسد.

 

بازديدكنندگان عزيز بــراي اينكه بتوانيد از آخرين تغييرات اين

وبلاگ با خبر شويد مي توانيد در قسمت خبرنامه عضو شويد.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/09/21ساعت 6:50  توسط  مجیر  | 

نظام هستی یک کتاب کامل توحیدی است

نکته۱۸

 

{در کتاب هزار و یک کلمه{کلمه۵۲۳ }استاد علامه حسن زاده آملی چنین آمده است:

 

نظام هستی یک کتاب کامل توحیدی است}

شرحی از حقیر :

کتاب را همین کتاب ظاهر را نمی گویند هر آنچه که چشم ببیند و یا از دیدنش انسان کمال یابد را کتاب می نامند.

نظام هستی را از آن نظر که استاد گرامی کتاب خوانده است چون از هر دیدی به او نگاه کنی یک کتاب است اما چه کتابی کتاب توحیدی!!

کتابهای دنیا یا مفیدند یا غیر مفید آنچه که از کتاب مفید به انسان ارزانی و القا می گردد روح آن کتاب است جسم کتاب اگر روحانی باشد روح و حیات الهی می دمد و اگر ظلمانی باشد ظلمت در روح خواننده می دمد!

حال این کتاب {نظام هستی}چون از خداست وحق او را نگاشته است  دائما به او فیض نازل و دمیده می شود این کتاب اکمل است و بس!

چه بسا دیگر کتابها را می خوانید فقط و فقط روح ظلمانی و یا انسانی در خواننده دمیده می گردد اما هرکس این کتاب را مطالعه نماید در او روح الهی دمیده میگردد!

نظام عالم هستی چون کتاب حق است و مخلوقات الهی چون بر اساس شکل و صورت ظاهری و باطنی باید در تکاپو باشند این تکاپو و جنبش نیاز به یک فیاض دهنده دارد که به او هر لحظه دم به دم زیبایی - طراوت - نشاط- و جمال و جلال دهد!

حال چون نظام عالم کتاب توحیدی حق است این کتاب هم خود دارای کمال است و هم کمال را در روح خواننده اش می دمد!!فافهم ای عزیزمن

 نظام هستی چون از خدا زیبایی می گیرد مظهر اسم شریف الجمیل می گردد و چون از خداوند جلال و جمال می گیرد جلالیت و جمالیتی در او هویدا می گردد و چون از نظمش به نظام عالم می دمد مظهر اسم شریف ناظم بر او نقش می بندد و دیگر اسماء متبرکه!

خدای عالم بنابه خالقیتش هر موهبتی به این کتاب{نظام هستی} ارزانی میدارد به مطالعه کننده آن هم این موهبات را ارزانی میدارد چون فیض خدای متعال در روح موجوداتش جریان دارد هرکس با موجوداتش همدم گردد این فیض هم شامل حال او میگردد!

مکن این نکته را از من فراموش        مپنداری طبیعت هست خاموش

طبیعت تار و پودش جنب وجوش است     خموش است و همی اندر خروش است

چه خوش رنگ است آن رنگ طبیعت      چه خوش وزن است آهنگ طبیعت

طبیعت مخزن اسرار هستی است      بیان دفتر ادوار هستی است

 طبیعت همچو تو با هوش و گویاست      به راه خویشتن پویا و جویاست

 سکوت او بود راز نهانی     از این رازش چه دانی و چه خوانی

                   شعر از علامه حسن زاده آملی

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/09/19ساعت 23:16  توسط  مجیر  | 

قطره آبی بودیم کی ما را بدین شکل می سازد!

نکته ۱۷

 

سبحان الله از قطره آبی{نطفه} که رشد نموده و به این حد رسیده که می بیند- می شنود- می گوید-  می گرید-

می خندد-می خوابد- میخورد - می نوشد - و هزاران کار دیگر!!

قطره آبی بودیم کی ما را بدین شکل ساخت!

قطره آبی بودیم کی ما را گویا ساخت!

قطره آبی بودیم کی ما را دهان و دندان و چشم داد!

شبانه رور بر ما می گذرد و همچنان در فکر خور و خوریم!

درست است باید خورد تا خود شویم اما این خود تا ساخته و پرداخته نشود آباد نمی شود!

تا بچه اییم یک صدا و لحن خاص خود را داراییم و وقتی جوان شدیم لحن تغییر می یابد و

صدا و آهنگ صدا مرتبا تغییر می یابد.

وقتی بزرگتر شدیم و نظام جسمانی ما از این مراحل گذشت صدا هم در انسان تغییر می یابد

چون نمی شود جسم سیر جسمانی خود را متوقف کند و همچنان صدا در همان موقعیت کودکی باشد!

صدای کودک فقط برای سن کودک و صدای پیر برای پیر طرح شده است

 نه می توان آن صدا را جایگزین هم نمود و نه

می توان آن شکل و صور را برای هم طرح نمود!

پس حقیقتی در نظام عالم  مرتبا در کار است که صداها را

 طبق صورت آن موجود طرح می نماید!فافهم

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/09/18ساعت 22:39  توسط  مجیر  | 

خواب خوش هم در عالم خواب خوش است هم در بیداری!

نکته ۱۶

 

خواب خوش و خواب ناخوش بر روان انسان تاثیر بسزا دارد !

تجربه کرده ایم شبی که خواب دیده ایم در حرم امام و یا نزد ولی خدایی هستیم صبح آن روز چقدر شیرینی آن خواب بر روح ما اثر گذاشته است!!

توجه:

خواب خوش هم در عالم خواب خوش است  هم در بیداری!

خواب ناجور وشیطانی فقط در عالم خواب بظاهر خوش و لذت دارد و در همان عالم لذتش تمام می شود!!

وتنها اثرش در عالم بیداری غم و تاریکی بر روان شخص است!فافهم

اما خواب  خوب نه تنها در عالم خواب لذت دارد بلکه لذت او در بیداری شامل حال بنده هم می شود.

 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/09/17ساعت 22:5  توسط  مجیر  | 

آداب خواستگاری

نکته ۱۵

 

در امر خواستگاری نباید زود به زود تصمیم و دختر و یا پسر  مورد نظر را زود انتخاب نمود

چون انسانی که می خواهد ازدواج نماید دارای شوقی بخصوص است در آن لحظه که آن دختر و یا پسر را

می بیند بخود می گوید این همان دختری است که من می خواهم!

لذا جوان عزیز باید سعی نماید که همسر آینده را فقط از لحاظ ظاهری نسنجد اصلا دختر دارای یک زیبایی بخصوصی هست اما این زیبایی کمال نهایی نیست!

چه خوب است جوان  معیارهای دیگر را هم در نظر بگیرد.

این مطالب را که می نویسم برای این است که در جامعه امروزی دیده و دیده اییم که جوان با یک نگاه  دختر را می پسندد بنا به اینکه اصلا با این دختر حرف زده باشد دلباخته چهره آن دختر خانم می شود!

جوان عزیز درست است که زیبایی دختر جزی از کمال زن محسوب میشود ولی کل کمال او محسوب نمی شود!

متن و صورت ظاهری و باطنی زن زیباست چون زن مظهر جمال حق است هر جور که باشد زیباست!

اما دین و آیین ما فقط زیبای ظاهر را کافی نمی داند چون آنچه که باعث کمال طرفین است علاوه بر زیبایی ظاهر به زیبای باطن هم نیاز هست!

جوان اگر دنبال زیبایی ظاهر بگردد این زیبایی فقط و فقط در این دنیا بکارش می آید و بس!

اما اگر بدنبال حسن باطنی زن باشد نه تنها در این دنیا بلکه در آن دنیا هم باعث افتخار هم می شوند! 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/09/17ساعت 21:36  توسط  مجیر  | 

عمل زناشویی را نزد شخص و کودک خوابیده انجام ندهید!

نکته ۱۴

 

در آداب زناشویی <<نکته ۱>>

 

یکی از آداب زناشویی این است که والدین عمل زناشویی را نزد شخص و یا کودک خوابیده انجام ندهند!

هرچند که کودک خوابیده ـ چیزی نمی بیند و نمی شنود اما انجام این عمل باعث می شود او

 را از خواب بیدار کرده و موجبات گمراهیش گردد!و نفس والدین بر نفس کودک تاثیر بگذارد و

 این تاثیر موجب کثرت در روح کودک گردد و این کثرت در آینده موجب اغوای آن روح گردد!

چه خوب است زوج های جوان ما این نکته را فراموش نکنند و عمل نمایند وهر گاه خواستند عمل

زناشویی را انجام بدهند بلافاصله قبل از آن کودک خوابیده را در اتاق دیگر بگذارند که خود این

عمل باعث تقویت نیروی باطنی آن کودک میشود!

و بعد از اتمام عمل آن کودک را به نزد خود  بیاورند . فافهم

+ نوشته شده در  جمعه 1386/09/16ساعت 15:38  توسط  مجیر  | 

رشد مادر برای مادر و رشد نوزاد برای نوزاد است!

نکته ۱۳

 

                         انا خلقنه الانس من نطفه امشاج نبتلیه فجعلنه سمیعا بصیرا

<<ما او را از آب نطفه خلق کردیم که امتحانش می کنیم و او را شنوا و بینا قرار می دهیم <<انسان آیه ۲

 

شکر و سپاس خالقی که در جسم انسان کار بسیار نمود.

 اگر توجه نموده اید جسم انسان بنا به نیاز رشدش هر روز تازه و بسوی کمال جسمانیش ادامه می یابد. جسم نوزاد را رشدی است که بنا به دلائلی هر روز از مقامی به مقام جسمانی ارتقا می یابد و در کنار این نوزاد مادر نوزاد هم رشدی دارد نمی توانیم که بگوییم چون نوزاد در حال رشد است دیگر از رشد مادر خبری نیست و عالم فقط برای رشد نوزاد در کار است.

این عالم و خدای عالم آنطور در کارند که اگر در گوشه ایی از دنیا نوزادی متولد بشود هم نوزاد رشد پیدا می کند هم مادر نوزاد و در همان یک لحظه حیواناتی که متولد میشوند چه بری چه بحری همه و همه با همان رشد نوزاد انسانی رشد پیدا می کنند نه رشد آنها موجب راکد بودن رشد نوزاد هست نه رشد نوزاد باعث راکد بودن رشد آنان می گیرد!

 

باز از دید دیگر حکمت خدا را ببینید:

 

رشدی که نوزاد دارد فقط و فقط مختص نظام جسمانی نوزاد است نه بیشتر نه کمتر!

در کنار آن هم مادر نوزاد رشدی دارد که آن هم رشدش مختص آن مادر گرامی است!

اگر چه در همان یک آن رشد جسمانی نوزاد از مادر بیشتر است یعنی نوزاد روز به روز بر قدش و وزنش افزایش می یابد ولی مادر رشد دارد اما نه به این اندازه !

حال اگر آن رشد مادر  را برای نظام جسمانی نوزاد و رشد نوزاد را برای نظام جسمانی مادر قرار دهیم میبینیم مادر سنش زیاد است اما دنبال بازی و طبعش مایل به کودکی می گردد!

 بزرگ است اما هر روز بر رشد جسمش افزایش و دندان هایش رشد می کند تا جایی

 که زندگی بر او حرام می گردد! فافهم ای سرور من

و در همان حال رشد نوزاد را ببینیم: 

نوزاد است  دیر به دیر رشد جسمانی چندانی ندارد !

موهایش هرروز به سپیدی میکشد!

دندان هایی که نیاز به رشد دارد برای ادامه زندگی اش در همان اوایل یکی یکی می ریزند!

ضعف چشم و قوا پیدا می کنند!

ببینیم چطور نظم عالم بهم میخورد!

نه می توان رشد جسمانی آن را برای این و نه رشد این برای آن گذاشت!

سبحان الله و هزار بار سبحان الله از این حیرت اندر حیرت!

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/09/15ساعت 7:31  توسط  مجیر  | 

الهی بفکر خوریم کی بفکر خودیم!

نکته ۱۲

 

در این دار هرچه بخواهی میدهند

در آن دار هر چه بخواهند می کنند!!

در نزد بزرگان ادب این است که درخواست بزرگ را فقط از بزرگ بخواه نه از غیر آن

 بزرگترین حاجت از خدای حاجت درخواست و تمنای جواب من کیستم ؟! است.

سالیانی است عمر ما میگذرد و همچنان در حجاب اسم خود و خور خودیم!

از خود فقط خور را فهمیده و چشیده اییم در الهی نامه این حقیر آمده است:

الهی بفکر خوریم کی بفکر خودیم!

چون لذت خوردن بعد از لذت ....حیوانی است ما با او بیشتر انس داریم!

چون لذتش را درک نموده اییم و هر چرا انسان درک نماید آن را می چشد و هر چرا بچشد او را خورده و رسیده است.

لذا ما چون به حقیقت خود نرسیده از خود قافلیم و انسان چون بر اساس روح و نفس ناطقه

دارای ظرفیت و اشتهای لا یقف است لذا اشتباها لذائذ دنیوی چشم او را گرفته و از خودشناسی

 خود که بالاترین مقام است قافل مانده و غذا را که لذت زود گذر است گرفته و با او انس دارد! فافهم ای سرور من

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/09/15ساعت 1:13  توسط  مجیر  | 

الهی بگو کیستم تا بگویم کیستی!

نکته ۱۱

 

نطفه ایی بیش نبودم تو مرا از از رحم مادر به رحم طبیعت انتقال دادی چه آن که در رحم طبیعت خلقت جسمانیم را در حد احسن قرار دادی چشم زیبا روی زیبا لب زیبا ووو

و هر گاه خود در بر آینه میبینم افتخار می کنم که اثر و نمودار توام!

صورت جسمانی هر چه زیبایی دارد از آن توست اما روح و آن نفس ناطقه اگر زیبا باشد هنر کرده ام چرا که روح را خود به آن شکل و صورت داده ام نه خدای عالم!

صورت جسمانی با آب و نان رشد پیدا می کند و صورت روحانی با دیدن و شنیدن رشد پیدا می کند!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/09/15ساعت 0:51  توسط  مجیر  | 

انسان و قرآن را خدا نوشت

نكته ۱۰

آن قلمي كه قرآن را نوشت همان قلم هم انسان را نوشت چه آنكه در كتابش قرآن نمي توان ذره ايي اشتباه و نقص گرفت در خلقت انسان هم نمي توان ذره ايي نقص گرفت! سبحان الله

اگر چه طبق روايتي از امام معصوم {عليه السلام}: هر آيه از قرآن را هفت بطن و هربطني هفتاد بطن و هر هفتاد هفتصد و الي آخر.}

انسان را هم كه اثر اوست داراي بطون زيادي از معارف است چه آنكه از ملتهاي گذشته تا بحال دنبال كاوش در وجود اين انسانند و هنوز كه هنوز است به سر كامل اين موجود الهي نرسيده اند!

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/09/12ساعت 21:7  توسط  مجیر  | 

دهان جان و دهان جسم

نکته ۹

 

انسان را دو بعد است يكي جسم و ديگري روح كه هريك در جايگاهش دهانيست كه با آن دهان رشد پيدا مي كند دهان جسم را تعبير مي كنند به همين دهان ظاهر كه بر صورت است و دهان روح را تعبير ميكنند به گوش!

از حكمت هاي نهفته در جسم انسان اين است هر غذايي نمي خورد اگر غذا فاسد باشد حس بويايي اجازه نميدهد وارد بدن شود و اگر حس بويايي اجازه خوردن دهد و بگويد اين غذا را بخور و خورد در درون دهان  قوه ايي ديگر وجود دارد بنام چشايي كه ميگويد اين غذا را نخور ترش و يا شور است براي جسم تو مضر است!فافهم

ببينيم چگونه قوه هايي در كار جسمند كه نمي گذارند انسان هر غذايي بخورد و بياشامد!

اين مراحل در تمامي حيوانات هم هست تنها چيزي كه فقط در انسان وجود دارد عقل است كه ميگويد حال كه تمامي مراحل را طي كردي و غذا خوب بود اما اين غذا حلال نيست نخور شبهه ناك است!!

اما گوش كه دهان جان است چه بخواهيم چه نخواهيم هر كلامي را وارد مي كند و امكان دارد آن كلام مسموم و روح را هم مسموم نمايد!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/09/12ساعت 20:44  توسط  مجیر  | 

میوه و حکمت هایش

نکته ۸

 

هم زردآلو را می خورند هم هسته آن

اما هلو را می خورند اما هسته آن را نمی خورند!

سیب را می توان هم با پوست خورد و هم بی پوست از خوردن پوست آن بهره های فراوانی می توانیم برد اما

گردو را نمی توان با پوست خورد بلکه می توان مغز آن را بی پوست خورد!

خوردن هندوانه چه بسا می توان آن را با هسته هایش خورد اما هیچ گاه امکان ندارد هلو

و امثال هلو را با هسته اش خورد!

و نتیجه می گیریم که حقیقت هستی بعضی از میوه هایی که خلق نمود را چند بعد آفرید:

اول آنکه هم می توان میوه را خورد و هم هسته اش{زردآلو}

دوم آنکه میوه را می توان خورد هسته را نمی توان خورد {هلو}

سوم آنکه میوه را با پوست می توان خورد {سیب}

چهارم آنکه میوه را نمی توان با پوست خورد {موز}

شکر آفریدگاری که در هر چیز حکمتی نهاد!

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/09/12ساعت 20:18  توسط  مجیر  | 

ماده ای که فاقد آب است چطور می تواند معطی آب باشد !

نکته ۷ 

 

از ترکیب هیدروژن و اکسیژن آب تشکیل می گردد . نه آن به تنهایی دارای آب است نه این

اما وقتی با هم ازدواج و ممزوج می گردند آب تشکیل می گردد.

سبحان الله  از ماده ای که فاقد آب است چطور می تواند معطی آب باشد !

حال در بین موجودات انسان را در نظر بگیریم وقتی که ازدواج می کند . نه همسر به تنهایی دارای آن قوه نوزادیست نه مرد دارای آن قوه اما همینکه با هم ازدواج نمودند حاصل این ازدواج می شود فرزندی طاهر!

پس نتیجه می گیریم نه زن به تنهایی دارای فرزند است نه مرد!

بلکه معطی و فیاض فرزند کسی دیگر است زیرا که ماده ایی که فاقد فرزند باشد چطور می توان معطی شی باشد!

معطی و آن کس که حقیقتی را به زن و مرد هیدروژن و اکسیژن می دهد خدای عالم است!

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/09/11ساعت 20:8  توسط  مجیر  | 

شكم گرسنه با علم سيراب نمي شود

نكته ۶

 

نه شكم گرسنه با علم سيراب مي شود نه روح تشنه با نان و آب!

چه اينكه هر دو  گرسنگي مي كشند اما اين كجا و آن كجا

 شكم تا وقتي كه سير شد گرسنه است و دست از غذا مي كشد اما

روح و نفس ناطقه تا وقتي كه سير شد گرسنه مي شود و غذا طلب مي نمايد!

باز هم نه فقط عالم و فرد گرسنه غذاهاي يكديگر را قبول نمي كنند اصلا

غذاهاي آنها هم اينان را طلب نمي كند چون كشش در اين عالم از طرفين مي باشد

و تا غذا به درون شكم گرسنه نرود غذا آرام نمي گيرد و

 تا علم به روح نپيوندد او هم آرام و قرار ندارد!!فافهم اي عزيز جان

+ نوشته شده در  شنبه 1386/09/10ساعت 6:58  توسط  مجیر  | 

گر نام خيزد از ميان من كيستم من كيستم

نكته ۵

 

لفظ حسن شد نام من از گفت باب و مام من         گر نام خيزد از ميان من كيستم من كيستم

اسما معرف اشخاص اند و تا اسمي بر شخصي برده نشود آن شخص در عالم ناشناخته مي ماند!

اسمي كه بر انسان نهاده اند از آن لحاظ است كه او را با ديگر اشخاص و افراد تميز دهند حال اگر اسمي چون حامد را از من نوعي بر دارند براي  من چه اسمي باقي مي ماند!

آيا اين اسم از وجود من است؟!

آيا اسم بخشي از وجود من است؟!

آيا حامد يعني كسي كه حمد بسيار بجا مي آورد به تمام معنا من هستم؟!

وشبانه روز بخود مي گوييم اين مال من است آن مال من است  اين من من گفتن  يعني براي  همين لفظ حامد!

 گر همان وقت از آن كس كه مي گويد من حامدم بپرسي اين اسمي كه ميگويي حامدم را در خود براي نشان بده آيا نشان خواهد داد!

 باز مي گويد مگر نمي بيني من حامدم بخود اشاره مي نمايد و مي گويد مگر نمي بيني!

درست مي فرمايد اما برادر من به هرجايي كه اشاره كنيد آن جا و مكان اسمي بخصوص دارد!

آن گوش آن چشم آن صورت آن مو و ووو

پس نتيجه مي گيريم ما را حقيتي است بي اسم و رسم! بي رنگ و  بيحد .

+ نوشته شده در  شنبه 1386/09/10ساعت 6:43  توسط  مجیر  | 

موانع باعث کمال انسانند

نکته  ۴

 

موانع  و کسانی که  مومنین و مومنات را با چهره و الفاظ نامناسب آزار و اذیت میدهند در

سیر و سلوک انسانی بمانند بادند برای بادبادک و تا باد نباشد و او را به این سو و آن سو

نبرد بادبادک به اندازه ذره ایی حرکت نمی کند!

اینان موجب کمال انسانند و می بینیم خداوند کسانی را که دوست دارد این چنین بلاهایی بر

 سر ایشان نازل می کند!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/09/08ساعت 19:36  توسط  مجیر  | 

روح مظهر اسم شریف> الهادی< است

 نکته ۳

 

فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا {الشمس آیه ۸}

 

 {سپس فجور و تقوا (شر و خير) را به او الهام كرده است}

 

 نفس انسانی طوری ساخته شده است که اگر روزی بخواهد خطایی انجام دهد لحظاتی

 قبل از آن عمل نفس خود ندایی از باطن سر می دهد که این عمل متناسب با روح تو نیست.

اگر ما بخواهیم آن عمل را انجام دهیم بعد از انجام دادن آن عمل بلافاصله نفس ندای ملامت

سر می دهد که چرا این عمل را انجام دادم!

آیه فوق چون از حقیقتی بنام خداوند نازل گشته و برای تکامل روح انسانیست و چون

خدای دانا بر اساس خالقیت ایجاد خلق می کند و این خلق راه را از چاه بلد نیست بر

 او سزاوار است که بر این نفس الهام نماید که چه عملی موجب ارتقای وجودی

اوست و چه عملی موجب انحطاط نفس اوست.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/09/08ساعت 19:6  توسط  مجیر  | 

انسان غیر از این جسم است!

نکته ۲

 

اگر از شما بپرسند : وقتی جلوی آینه قرار می گیرید چه در آن مشاهده می نمایید چه می گویید؟!

مسلما بدون تعمق در اسرع وقت می گویید: خوب معلوم است تصویر خودم!

باز اگر از شما بپرسند خودت را که می فرمایی در آینه میبینم را نشانم بده چه می فرمایید؟!

مسلما باز می گویید : ببین این چشمم این گوشم و این صورتم آیا این تصاویر واضح را نمی بینید.؟

 

در جواب می گویم:

 

درست می فرمایید عزیزمن اما این صور و اشکال مختلفه را که در آینه مشاهده می فرمایید خودت نیستی!

آیا گوش <چشم< صورت <مو <ابرو  دهان < و زبان یعنی خودت!

 اینها که خودت فرمودی هریک اسمی دارند.

اگر به یکی از آنان اشاره کنید و بگویید اسمت چیست میگوید من چشمم من صورتم من مو و ابروم!!

هیچ وقت نمی گوید من انسانم!! فافهم ای عزیز جان

پس خوب بفکر فرو رو ببین آیا تو فقط همین جسمی؟!

آیا انسان بودن و من من گفتن فقط در همین جسم خلاصه می گردد!؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/09/06ساعت 22:45  توسط  مجیر  | 

نظام عالم دار تدریج است

نکته ۱

 

نظام عالم بر تدریج استوار است ایام به تندی نمیروند ماه و فصول هم آهسته آهسته میایند و می روند یک دانه سیب مدت زیادی طول می کشد تا یک درخت و درخت آن ثمر بدهد!

انسان چون طبیعی و در متن طبیعیات نظام احسن عالم قرار گرفته است تدریجا رشد جسمانی دارد از نطفه گرفته تا و قتی که به مرحله بالغیت و رشد کافی خود می رسد!

انسان چون داری دو بعد جسم و روح می باشد از نظر جسمی که با لوازم  و غذاهای جسمانی رشد و نمو می کند اما از نظر روح باز هم رشد دارد این رشد نیاز به غذایی دارد که خود این غذا با ضرفش متقابلا یکی و از یک جنس باشند تا هم آن غذا این ظرف را طالب و هم آن ظرف این مظروف را طالب باشد!!

غذای این جسم همین آب و نان است و غذای روح جز <<علم >>شیی دیگر نیست .

جسم چون محدود و داری حد است شیی را طالب است که حد داشته باشد .

اما روح چون حد ندارد و ضرفش محدود نیست شی و غذایی را می خواهد که محدود نباشد وعلم چون شیی ماوراء این عالم و روح چون از آن عالم است متقابلا یکدیگر را جذب و خواهان یکدیگرند .

انسان در ایام زندگی خویش مرحله به مرحله از رتبه و مقامی به مقام های دیگر میرسد این رسیدن به مقامی تدریجا کسب نموده است نه بطور دفعی حال چون انسان تدریجا انسان می شود تدریجا هم از را انسانیت بیرون می رود!

و روز به روز از مقام بالا تنزل می کند

دیده اید یک فرد مومن بعد از ایامی چند از راه بیرون رفته و تا دیروز که در حسینیه مسجد و با علما بود امروز بعد از چندی دیگر به مسجد و با علما نیست!

این تنزل و ارتقا در انسان این را می رساند که این دنیا دار تدریج است نه دار دفعی یواش یواش خوب می شوی و همان طور  یواش یواش بد و از راه انسانیت خارج میشوید!

+ نوشته شده در  شنبه 1386/09/03ساعت 7:13  توسط  مجیر  |